تبليغاتX
Diamond in the Dark - بهار، واژه اي غريب

Diamond in the Dark

ارغوان

اين چه رازي است كه هر بار بهار
با عزاي دل ما مي آيد
كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
واين چنين بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزايد

 

پ.ن: نميخواستم چيزي در مورد بهار و عيد بنويسم، زيرا كه هر چه در دالانهاي ذهنم گشتم خاطره ي خوشي از اين چند روزه پيدا نكردم. اما خوب، حال نوشتم...

چند روزي كه فرقي با روزهاي ديگر ندارد. 24 ساعت. با طلوع خورشيد آغاز ميشود و در تاريكي شب نا پديد. حال كه فكر ميكنم ميبينم كمي هم از اين روزها بدم مياد... بازهم نميدانم چرا. شايد بخاطر اينكه در اين روزها مردم بيشتر درون خودشان ميلولند. آري، ميرند تو خودشون. فقط به فكر اين هستند كه لباس تازه چي بخرند، ماشين تازه شان براي سال جديد چه رنگي و چه مدلي باشه؟ رنگ موهاشان واسه سال جديد چه رنگي باشه و يا اينكه 9 دسته از موهاشون را highlight كنند يا 15 دسته اش را!!! ديد و بازديد هاي عيدي هم چيزي نيست جز  اينكه پز مدرك زپرتيه بچشون رو به رخ ديگران بكشند و يا از لوستر 4 ميليوني كه سفارش داده بودند ولي براي عيد آماده نشده، براي همسايشون تعريف كنند.

نسيم بهار هر چه باشد، نمي تواند دوستانمان را كه الان در اوين و يا هر دانشگاه (!) ديگر هستند، آزاد كند و با خود بر سر سفره هاي هفت سين ببرد. نسيم بهار هيچوقت نميتواند جاي زنداني و زندانبان را عوض كن....

نسيم بهار هر چقدر هم شفا بخش باشد، هيچگاه نمي تواند نان را از سرسفره ي فلان سرمايه دار بر سر سفره ي آن مادري بياورد كه براي تامين خرج تحصيل بچگانش تن به كثافت هر نامردي ميفروشد...

باران بهاري هر چقدر براي ما لطيف باشد، براي آن كودك كارتون خواب كنار خيابان نفرت انگيز است...

بهار هر چه باشد، هر كه باشد، اكنون ديگر براي من زيبا نيست....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 2:21 با قلم مهرداد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

يك مرد بي زر
ميتوانم بود
يك مرد بي زن
ميتوانم زيست
يك مرد بي آئين
ميتوانم مرد
يك مرد بي ميهن
توانم ماند
اما
در آن سامان كه استخدام يك وجدان
تنها دوخط ميخواهد و يك مهر
آنجا كه تاوان تنفس بر سر يك كوه
سنگين تر است از جعل يك تاريخ
آنجا كه قتل كودكي مسلول
آسانتر است از صيد يك ماهي
آنجا كه خون يك دل آزاد
ارزانتر از سرخاب يك رسواست
من هيچ نتوانم در آنجا ماند
يك مرد بي فرياد


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1388

تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386


آرشیو موضوعی

پچ پچي با سايه
ورق پاره هاي شبانه


دوستان

كافه چي بي نام
لبخند اشك (شبنم)
عينك دودي (مهرانا)
Suicide Of Notes
براي آزادي بنويسيم(خاموش)
دختر باران (آيلين)
ساغران
تولدي ديگر
Great Dreams
وبسايت رسمي شهيار قنبري
انجمن ترانه سرايان تبريز
ديگر كلبه ام
سه شنبه ي خاكستري
مريم علوي
يه پنچره(بهار)
يه پنچره(بهار)2