|
چه موجودات عجيبي هستيم ما انسانها... در كنار هم زندگي ميكنيم و در كنار هم نفس ميكشيم، اما يكبار دستمان را به سوي هم بهر دوستي نمي يازيم و يا اگر كسي اين جسارت را بكند، به جرم انسان بودن(!) دستش را رد ميكنند. درد بزرگي است... دوري دست انسانها درد بزرگي است كه فاجعه هاي ديگر اين دنيا را در پي مي آورد. اصول اين كائنات بر زنجيره ي دستها استوار است. آسمان و زمين با اينكه فاصله ي زيادي از هم دارند، اما باز هم در افق دست در دست هم مي دهند تا اين زنجيره را بر هم نزنند.. اما ما انسانها با اينكه چند قدم از هم فاصله داريم، اما از گرفتن دست همديگر ابا داريم. ميترسيم وترسمان هم بجاست... اگر چه زمين و آسمان مايلها از هم فاصله دارند، اما در دل همديگر خبر دارند و به صافي دل خود اعتقاد.... انسانها اما قلبهاي متفاوتي دارند و شايد بي شباهت با دستهاشان. اما در اينجا اين سوال پيش مي آيد: آنهايي كه قلب و دستشان يكيست، اين يك رنگي را چگونه اثبات كنند؟؟!! پ.ن.1: ادامه دارد... پ.ن.2: همه چيز ادامه دارد... پ.ن.3: من درين گوشه كه از دنيا بيرون است، + نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387 22:16 با قلم مهرداد |
|
| ||||||