تبليغاتX
Diamond in the Dark

Diamond in the Dark

بر شانه‌ي ِ من کبوتري‌ست که از دهان ِ تو آب مي‌خورد
بر شانه‌ي ِ من کبوتري‌ست که گلوي ِ مرا تازه مي‌کند.
بر شانه‌ي ِ من کبوتري‌ست باوقار و خوب
که با من از روشني سخن مي‌گويد
و از انسان ــ که رب‌النوع ِ همه‌ي ِ خداهاست.
 

من با انسان در ابديتي پُرستاره گام مي‌زنم.
 


 

در ظلمت حقيقتي جنبشي کرد
در کوچه مردي بر خاک افتاد
در خانه زني گريست
در گاه‌واره کودکي لب‌خندي زد.
 

آدم‌ها هم‌تلاش ِ حقيقت‌اند
آدم‌ها هم‌زاد ِ ابديت‌اند
من با ابديت بيگانه نيستم.
 


زنده‌گي از زير ِ سنگ‌چين ِ ديوارهاي ِ زندان ِ بدي سرود مي‌خواند
در چشم ِ عروسک‌هاي ِ مسخ، شب‌چراغ ِ گرايشي تابنده است
شهر ِ من رقص ِ کوچه‌هاي‌اش را بازمي‌يابد.
 

هيچ‌کجا هيچ زمان فرياد ِ زنده‌گي بي‌جواب نمانده است.
به صداهاي ِ دور گوش مي‌دهم از دور به صداي ِ من گوش مي‌دهند
من زنده‌ام
فرياد ِ من بي‌جواب نيست، قلب ِ خوب ِ تو جواب ِ فرياد ِ من است.
 


 

مرغ ِ صداطلائي‌ي ِ من در شاخ و برگ ِ خانه‌ي ِ توست
نازنين! جامه‌ي ِ خوب‌ات را بپوش
عشق، ما را دوست مي‌دارد
من با تو روياي‌ام را در بيداري دنبال مي‌گيرم
من شعر را از حقيقت ِ پيشاني‌ي ِ تو در مي‌يابم
 

با من از روشني حرف مي‌زني و از انسان که خويشاوند ِ همه‌ي ِ
خداهاست
 

با تو من ديگر در سحر ِ روياهاي‌ام تنها نيستم.
 

۱۳۳۴شاملو

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 18:59 با قلم مهرداد |




آينه ايست در برابرم

            و من

            تا بن دندان مسلح

                        من

            به جنگ خويشتن ميروم

                        من

            به جنگ خويش با تن ميروم

                        من

            به جنگ تن ميروم

مهرداد

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 0:1 با قلم مهرداد |



 استاد رضا سید حسینی

تجسم شکوهمندي انساني *

 

حسن ریاضی (ایلدیریم)

 

 

 

سالهاست که مي آيد . مي آيد نسخه اش را تجديد  و ما رانيز با ادبيات زنده و متجسم آشنا مي کند و مي رود. تا بار ديگر ... بيايد. کلامي،سخني بگويد و ما را با بعد ديگري از ادبيات آشنا سازد و يادي ، خاطره اي در ما به جا بگذارد وبرود.

مي آيد . آزمايشش را ميدهد ؛ تا آزمايش آماده شود،فرصتي ست براي من که با او چائي بنوشم وگپي بزنم. او از خاطرات دورش، ازجواني،از ميانسالي، ازکارش،دوستانش،انگيزه ها وآثارش بگويد .صميمي و ساده و بي پيرايه، اما پر است .تا تو با او اخت شوي و آنگاه بگشايد دريچه دل را و بگويد گفتني ها را. مي گويد،بي شائبه ي از خود بزرگ بيني ها.چيزي را که نمي داند،يا اثري را که نخوانده است ، موردي را که نديده است ؛ خيلي  ساده مي گويد که : نمي دانم... نخوانده ام .... نه ديده ام.خيلي راحت . اما اين  موارد کم هستند .بخصوص در مورد آثار. چونکه او سالهاي شکوفايي ادبيات اين مرزو بوم را زيسته و خودش در شکوفايي آن سهم بسزايي داشته است. درمتن اش بوده است ..اما بر خود نمي بالد،که بلي! من چنان و چنين کردم. به يادش مي آورم، ازچيزهايي که مي دانم و آن وقت شروع مي کند به توضيح دادن.بي هيچ شاخ و برگي ماجرا را تعريف مي کند اما چنان واضح وعميق مي گويد که در خاطرم نقش مي بندد..افسوس مي خورم که چرا آنها را  يادداشت نکردم.که اکنون به آنها  مراجعه مي کردم.و خيلي حس و حالهايي که در ان موقع داشتم در آن ياداشتها منعکس مي شد و مي ماند. بگذريم که کوتاهي کرده ام. اما در ديدارهاي زيادي که با استاد داشتم و دفعاتي که در منزلشان بودم و يا در مجالس همنشين اش  ...چيزهايي به يادم مانده است. فکر مي کنم که پرداختن به برخي از آنها خالي از لطف نباشد.

استاد بيش از ٦٠ سال است که با ادبيات زندگي کرده . با بزرگان بسياري نشست و برخاست داشته ، همکاري کرده است . از جمله با عبدالله توکل،دکترخانلري، دکترساعدي،آل احمد ، ابوالحسن نجفي ، جلال خسروشاهي . سر دبير مجله سخن و چند مجله ي معتبر ديگر بوده ، سرپرستي فرهنگ آثار  به عهده اش بوده و... خلاصه بگويم  استاد رضا سيد حسيني يکي از قطبهاي مؤثر در پيشرفت و توسعه ادبيات فارسي بوده وهستند.


 * به نقل از مجله آذرتورک شماره 6 تابستان 1387 ویژه نامه استاد رضا سید حسینی

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 15:23 با قلم مهرداد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

يك مرد بي زر
ميتوانم بود
يك مرد بي زن
ميتوانم زيست
يك مرد بي آئين
ميتوانم مرد
يك مرد بي ميهن
توانم ماند
اما
در آن سامان كه استخدام يك وجدان
تنها دوخط ميخواهد و يك مهر
آنجا كه تاوان تنفس بر سر يك كوه
سنگين تر است از جعل يك تاريخ
آنجا كه قتل كودكي مسلول
آسانتر است از صيد يك ماهي
آنجا كه خون يك دل آزاد
ارزانتر از سرخاب يك رسواست
من هيچ نتوانم در آنجا ماند
يك مرد بي فرياد


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

شهریور 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386


آرشیو موضوعی

پچ پچي با سايه
ورق پاره هاي شبانه


دوستان

كافه چي بي نام
لبخند اشك (شبنم)
عينك دودي (مهرانا)
Suicide Of Notes
براي آزادي بنويسيم(خاموش)
دختر باران (آيلين)
ساغران
تولدي ديگر
Great Dreams
وبسايت رسمي شهيار قنبري
انجمن ترانه سرايان تبريز
ديگر كلبه ام
سه شنبه ي خاكستري
مريم علوي
يه پنچره(بهار)
يه پنچره(بهار)2