تبليغاتX
Diamond in the Dark

Diamond in the Dark

 

همينگونه خوب است، آري همينگونه... بيايي، بروي، ببيني، بشنوي، بو كني، لمس كني اما احساس نكني... به مانند سنگ باشي. برايت فرقي نكند كه ديگران باشند يانه و يا برايت فرقي نكند كه باشي يا نه...

همينگونه خوب است. آري همينگونه... نفس بكشي و از هواي اطرافت استفاده كني بدون اينكه به فكر تنفس كس ديگري باشي يا به فكر اين باشي كه آيا هوايي باقي مانده است تا ديگري نفس بكشد يا نه و يا حتي به اين بينديشي كه آياي هوايي هست يا نه...

همينگونه خوب است. آري همينگونه... كه باشي براي خودت. باشي براي نفيت و نفست براي خودت بي آنكه دليلي براي پيدا كردن شخصي جهت وارد شدن به حيطه ي خصوصي خود پيدا كني.

همينگونه خوب است. هينگونه چه عاليست... بدون آرزويي زندگي كني. در زمان خودت، اصلا درون خودت. بدون هيچ آرزو براي آينده و چه خوب است آينده برايت معنايي نداشته باشد.

همينگونه خوب است... كه ياران را بيدليل رها كني و راهت را از آنها جدا كني. بي آنكه به گذشته ات بينديشي. به گذشته اي كه با آنها آرمانهايي داشتي و عهدي...

و همينگونه ها چه بسيارند و در يك كلان چه خوب است سنگ بودن...

اما

حيف كه انسانم و از خيلي از خوبي ها گريزان و من از تمام خوب ها. از بي احساسي گريزانم زيرا كه قلبي دارم سرشار از احساس. از براي خود بودن گريزانم زايرا كه قطره اي از دريايم و هواي اطرافم براي همه است. از تنهايي گريزانم زيرا كه انسانم...

از بي آرزويي گريزانم، زيرا كه نمي توانم جوابگوي عقل و قلبم باشم... از بي آرزويي گريزانم زيرا كه آينده ام را آرزويم ميسازد. از بي آرزويي گريزانم، زيرا كه بي آرزو انسان نيستم....

من انسانم و انسان بي دوست و ياور بي معناست. سنگ است... من انسانم و در قانون انسانيت ترك دوست و شكستن عهد جايگاهي ندارد. اما يك تبصره دارد: اگر امروز از برخي دوستانم جدا شده ام، بدانند كه كه احساسي دارم و قلبي و عقلي و تفكري و حيثيتي و اينها متاسفانه و يا خوشبختانه بالاتر از دوستي اند. زيرا كه اينها معني اصلي انسان بودنند و چيزي نيستند كه به سادگي بدست آيند..

آري... از خيلي از خوب ها گريزانم، زيرا كه براي خود تعريفي ديگر از خوبي دارم...

خوبِ من، جامعه ي من است. همانجا كه در آن زندگي ميكنم و نفس ميكشم. يعني زمينم... خوبِ من، آرزوي من است. همانچيز كه اميدي هرچند كوچك به زنگي به من ميدهم و به من اجازه نميدهد به ظرف زهر روي رف دست بزنم. خوبِ من، احساس من است كه بدانم همنوعم چه رنجي ميكشد جهت پر كردن شكم دختر بچه اش...

خوبِ من، فرياد من است... فرياد در برابر كسي كه نان شب آن فقير آبرومند را از دستش ربوده... فرياد در برابر شخصي كه ميخواهد جلوي دهانم را بگيرد...

خوب من انسانيت من است.

پ.ن: خوبِ من، آن كودكي است كه بجاي چشم براه بودن براي پاپا نوئل، چشم براه بمبي (ارتجاعي) است كه كي به سقف آشيانه اش بر ميخورد.....

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 10:1 با قلم مهرداد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

يك مرد بي زر
ميتوانم بود
يك مرد بي زن
ميتوانم زيست
يك مرد بي آئين
ميتوانم مرد
يك مرد بي ميهن
توانم ماند
اما
در آن سامان كه استخدام يك وجدان
تنها دوخط ميخواهد و يك مهر
آنجا كه تاوان تنفس بر سر يك كوه
سنگين تر است از جعل يك تاريخ
آنجا كه قتل كودكي مسلول
آسانتر است از صيد يك ماهي
آنجا كه خون يك دل آزاد
ارزانتر از سرخاب يك رسواست
من هيچ نتوانم در آنجا ماند
يك مرد بي فرياد


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

شهریور 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386


آرشیو موضوعی

پچ پچي با سايه
ورق پاره هاي شبانه


دوستان

كافه چي بي نام
لبخند اشك (شبنم)
عينك دودي (مهرانا)
Suicide Of Notes
براي آزادي بنويسيم(خاموش)
دختر باران (آيلين)
ساغران
تولدي ديگر
Great Dreams
وبسايت رسمي شهيار قنبري
انجمن ترانه سرايان تبريز
ديگر كلبه ام
سه شنبه ي خاكستري
مريم علوي
يه پنچره(بهار)
يه پنچره(بهار)2