تبليغاتX
Diamond in the Dark

Diamond in the Dark

مدتهاست دست به قلم نمي برم و بدون قلم زندگي ميكنم، نه... زندگي نميكنم، بلكه زندگي را بسر ميبرم. انسان بدون قلم فوري به سرابي دل ميبندد، به طناب دار خود. من هم در اين مدت به طناب دارم دل بسته بودم و آزينش ميدادم اما از آن خسته شدم. به دنبال ابادي اي ميگرم تا بتوانم دوباره به خودم ايم. من گم شده ي خود را از ياد برده ام! نكند در راه ببينمش و نشناسمش؟! آيا او مرا ميشناسد؟ حتما! من تكه اي از وجود او هستم.آيا ميشود كه او جگر پاره ي خود را فراموش كند؟ اما افسوس كه من او را فراموش كرده ام...

ميخواهم به جاي برسم كه از حقيقت سير و از عدالت سيرآب شوم. فقط در اين مكان است كه ميتونم تصوير گم شده ي خود را دوباره در ذهنم بپرورانم.

اما مسئله اين است كه او در چنين سرزميني زندگي ميكند و من بايد خود را به آن سرزمين برسانم...

اي واي!! آيا آدرس يا نشاني  از آن سرزمين داري؟ آيا تو هم به آن سرزمين خواهي رفت؟! ويا به سراب خود دل بسته اي؟؟

و باز با قلمم ميخواهم سر در بيابان بگذارم و در هر جا كه نشاني از آن سرزمين يافتم، براي ديگر مسافران  با قلمم نشانه اي بگذارم. كاش ديگران از اين نشانه هايم استفاده كنند...

اي پاهاي خيالم از شما كمك ميخواهم. ميدانم كه هيچگاه تنهايم نميگذاريد و اي دستهاي خيال شما را هم به ياري ميطلبم تا نشانه ها را ثبت كنيد. من به شما اطمينان دارم اي دستها و پاها! اما اي چشم خيال، از تو هراسانم. زيرا تو فقط فرمانبردار نيستي بلكه تو مشاور ارشد عقل خيال هستي. واي بر روزي كه مشاور ارشد اشتباه كند و در اين موقع است كه احتمال فرمان غلط زياد ميشود و در اين هنگام است كه سراب زيبا چهر، خود را باز به دل ميرساند و در آنجا به مانند طاووس خرامان به يكباره پرهاي خود را ميريزد و چه بسا طناب دار كار خود را كرده باشد....

 

 

پ.ن: با سايه ام گفتگو ميكردم... كاش سايه ام تو باشي اي دوست...

پ.ن2: شايد قلم طناب دارم باشد!!

 

مهرداد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 23:33 با قلم مهرداد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

يك مرد بي زر
ميتوانم بود
يك مرد بي زن
ميتوانم زيست
يك مرد بي آئين
ميتوانم مرد
يك مرد بي ميهن
توانم ماند
اما
در آن سامان كه استخدام يك وجدان
تنها دوخط ميخواهد و يك مهر
آنجا كه تاوان تنفس بر سر يك كوه
سنگين تر است از جعل يك تاريخ
آنجا كه قتل كودكي مسلول
آسانتر است از صيد يك ماهي
آنجا كه خون يك دل آزاد
ارزانتر از سرخاب يك رسواست
من هيچ نتوانم در آنجا ماند
يك مرد بي فرياد


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

شهریور 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386


آرشیو موضوعی

پچ پچي با سايه
ورق پاره هاي شبانه


دوستان

كافه چي بي نام
لبخند اشك (شبنم)
عينك دودي (مهرانا)
Suicide Of Notes
براي آزادي بنويسيم(خاموش)
دختر باران (آيلين)
ساغران
تولدي ديگر
Great Dreams
وبسايت رسمي شهيار قنبري
انجمن ترانه سرايان تبريز
ديگر كلبه ام
سه شنبه ي خاكستري
مريم علوي
يه پنچره(بهار)
يه پنچره(بهار)2