تبليغاتX
Diamond in the Dark

Diamond in the Dark

ساحر

در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این درد ها رو نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند که این درد های باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی کنند- زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی توسط شراب وخواب مصنوعی بوسیله ی افیون مواد مخدر است- ولی افسوس که تاثیر اینگونه داروها موقت است و بجای تسکين پس از مدتی بر شدت درد می افزاید.

 

                                                        قسمت آغازين "بوف كور

 

پ.ن: نميدانم چرا هر وقت به اين نقاشي نگاه ميكنم حس غريبي بهم دست ميده... راستي تو ذهن هدايت چي ميگذشت كه اين نقاشي رو كشيد؟؟ كي ميدونه او تو جاده ي نمناك چي ميديد؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 23:50 با قلم مهرداد |


من

در اين زندان

كار ميكنم

به مانند بامداد

 

شايد سخت باشد

اما

براي آزادي

هيچ سخت نيست

 

به مانند بامداد

سنگهاي زندان خود را

بر دوش ميكشم

بسان فرزند مريم

كه صليبش را

 

و با اين سنگها

[كه سنگين تر از تكه هاي ابري هستند

كه نميگذارند آبي آسمان را لمس كنيم]

براي خود زنداني ميسازم

و خود را در آن محبوس ميكنم

تا براي هميشه آزاد شوم

 

ولي اي دوست من

از تو چيزي مي طلبم

مي خواهم هرگاه

[اگرچه شايد هيچ گاه]

خواستي به آشيانه ام بيايي

[شايد بهر نوشيدن فنجاني قهوه]

برايم چراغي بياور

زيرا اكنون كه در حال ساخت آشيانه ام هستم

چراغ فروشان همه مرده اند

و اگر نتوانستي

اي دوست من

برايم بلندگويي بياور

شايد در گوشه اي از دنيا

هنوز

چراغ فروشي زنده باشد...

 

پ.ن: هيهات در سرزميني زندگي ميكنيم كه مزد گوركن از آزادي مردمانش بيشتر است...

 

                                                                                 مهرداد

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 23:49 با قلم مهرداد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

يك مرد بي زر
ميتوانم بود
يك مرد بي زن
ميتوانم زيست
يك مرد بي آئين
ميتوانم مرد
يك مرد بي ميهن
توانم ماند
اما
در آن سامان كه استخدام يك وجدان
تنها دوخط ميخواهد و يك مهر
آنجا كه تاوان تنفس بر سر يك كوه
سنگين تر است از جعل يك تاريخ
آنجا كه قتل كودكي مسلول
آسانتر است از صيد يك ماهي
آنجا كه خون يك دل آزاد
ارزانتر از سرخاب يك رسواست
من هيچ نتوانم در آنجا ماند
يك مرد بي فرياد


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

شهریور 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386


آرشیو موضوعی

پچ پچي با سايه
ورق پاره هاي شبانه


دوستان

كافه چي بي نام
لبخند اشك (شبنم)
عينك دودي (مهرانا)
Suicide Of Notes
براي آزادي بنويسيم(خاموش)
دختر باران (آيلين)
ساغران
تولدي ديگر
Great Dreams
وبسايت رسمي شهيار قنبري
انجمن ترانه سرايان تبريز
ديگر كلبه ام
سه شنبه ي خاكستري
مريم علوي
يه پنچره(بهار)
يه پنچره(بهار)2