|
در عجبم از مردمی که
خود در زیر شلاق ظلم وستم زندگی میکنند و برای حسینی میگریند که آزاد زیست دکتر شریعتی + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 12:14 با قلم مهرداد |
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 13:35 با قلم مهرداد |
بر سنگفرش كنار خيابان عبور ميكنم بي آنكه زير پاي خود را ببينم ديريست كه از نيمه شب گذشته است اصلا اينجا من روزي را نديده ام. به ياد دارم از آن هنگام كه از خانه خارج شدم و قدم بر سنگفرشهاي خيابان نهادم بهر يافتن ذره اي نور كه توانم با آن حلقه ي زيبايي كه در خانه گم كرده بودم را پيدا كنم شب بود تا به اكنون و اين شب و اين تيره شب با سياهي قير آلودش با مانند اين است كه قصد رفتن ندارد اما تو اي دوست من ميتواني با تازيانه ي چشمانت اين شب را اين تيره شب را به تابوت يادهاي تلخ بسپاري و روشنايي را با شهر ما آوري تا نه تنها سنگفرشهاي خون آلودمان روشن شود بل در اين روشنايي بتوانيم حلقه هامان را پيدا كنيم در خانه اي كه اگر پنجره اش را باز كنيم روشن خواهد بود مهرداد + نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386 23:38 با قلم مهرداد |
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 12:50 با قلم مهرداد |
خدايم، آه اي خدايم صدايت ميزنم بشنو صدايم شكنجه گاهي است اين دنيا جايم به جرم زندگي اين شد سزايم آه اي خدايم بشنو صدايم مرا بگذار با اين ماجرايم نمي پرسم چرا اين شد سزايم آه اي خدايم بشنو صدايم گلويم مانده از فرياد و فرياد ندارد از غم مرگ صدا ياد به بغض در نفس پيچيده سوگند به گلهاي به خون غلتيده سوگند به مادر سوگوار جاودانه كه داغ نوجوانان ديده سوگند خدايا حادثه در انتظار است به هر سو باد وحشي در گذار است به فكر قتل عام لاله ها باش كه خواب گل به گل كابوس خار است خدايم اي پناه لحظه هايم صدايت ميزنم با گريه هايم صدايت ميزنم بشنو صدايم الهي در شب فقرم بسوزان ولي محتاج نامردان نگردان عطا كن دست بخشش همتم را خجل از روي محتاجان نگردان الهي كيفرم را ميپذيرم كه از او ذات خود را پس بگيرم كمك كن كه با ناحق نسازم براي عشق و آزادي بميرم + نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386 13:49 با قلم مهرداد |
|
| ||||||